
وقتی دلم می گیره فقط می خوام از تو بــنویسم.فقط فقط
از تو.چون تو تنها کسی هستی که بهم آرامـــش می دی و
دلم رو گرم می کنی تا به زندگی ادامه بـــدم.آخه تو تنها
دلیل بودنمی.اینو می دونستی؟تو همه چیز مــنی .تو خدای
منی.تو هستی و وجود منی.بعضی وقتا با خــــــودم فکر
می کنم که اگه تو رو نداشتم چیکار می کردم؟حــتی تصورشم
خیلی برام سخته.خیلی زیاد.گاهی وقتا که با خودم فکرمی کنم
میبینم که تو این مدتی که تو این دنیا بودم و زنـــدگی کردم
هر چقدر که بهت بیشتر فکر کردم بیشتر فهمــــــــیدم که
نمی شناسمت.بیشتر پی بردم که ازت هیچ چــــیز نمی دونم
.و بیشتر و بیشتر فهمیدم که واژه ی بزرگ و مــــــهربان و
بخشنده و...در برابر اون همه سخاوت و شکوه هیچــند.همیشه
دلم می خواست واژه ای پیدا کنم که وقتی با اون ستـــتایشت
می کنم دلمو راضی کنه.ولی هیچوقت شدنی نشد وشدنی هم نیست.
دوس دارم به هیچ چیزی فکر نکنم.حتی نه به جهـــــــنمت
نه به بهشتت.اصلا هیچکدوم برام مهم نیست.چون همیشه فکر می کنم فکر
ترس از جهنمه که آدمو یاد تو می ندازه و فکر شیرینی و لــــذت میوه های
بهشتی و حوریان و شراب و چشمه سلسبیلشه که باعث می شه بهـت روبیاریم
.ولــــــــی من نمی خـــوام به هیـــچکدومش فــــکر کنم
.دلم می خـواد بدون هیچ قید و شرطی دوست داشته باشم و بــــپرستمت.
دوست دارم خدای عزیزم.دوست دارم بی قید و شرط.